سلام.
این چند روزه کلا درگیر کارا بودم .شنبه که رفته بودم دانشگاه . برای یه امضا سه ساعت نشسته بودم تا طرف بیاد جاتون خالی وقتی هم اومد گفت هر کی اسم نوشته باشه بقیه برن .هیچی دیگه اسم من هم آخر لیست بود و ما همچنان نشستیم تا کارمون رو انجام بدیم. یکشنبه هم همراه زن دادشم رفته بودم برای مصاحبش یه دانشگاه دیگه .راستی زهره خانم ما تربیت معلم قبول شده . الان هم باید منتظر جواب بشینه . یه چیز جالب تو دیروز حضور یه آقا پسر بین این همه دختر و مادر و پدراشون بود طرف از بس به خودش رسید ه بود یکه تاز نگاه تو دیروز بود کلی هم شوخ بود آخه مامان و ابیجش پیش ما بودن . از من هم که تو دیروز درد گرفتن پاهام بود از بس تو ترافیک دیروزنیم سانتی جلو رفتم اگه بدونید چه خبر بودتمام چشمام رو دوختم به ماشینم که بلایی سرش نیارن از هر طرف میخواستن بیان جلوم اما مگه من راه میدم این اخلاق خوب منه که به کسی راه ندم تو رانندگی باید به رانندهای دیگه صبر کردن رو یاد داد